از میان انبوه ساخت‌وسازهایی که هر روز شهرهای ایران را اشباع می‌کنند، صدای معماری به سختی شنیده می‌شود، چه رسد به پژواک نحیف و شکننده‌ی دفاتر کوچک و مستقل. آن‌ها یکی‌یکی خاموش می‌شوند؛ بدون این که کسی حتی چراغ خاموش شدنشان را ببیند. این خاموشی البته ناگهانی نیست؛ فرایندی است تدریجی، نامرئی، اما ساختاری و درهم‌تنیده با تحولات اقتصادی، نهادی و گفتمانی. دفاتری که زمانی خاستگاه اندیشه و خلاقیت بودند، امروز در موقعیتی از انفعال، انزوا یا اضمحلال قرار گرفته‌اند. آیا ما شاهد مرگ تدریجی «دفتر معماری کوچک» هستیم؟ و این مرگ، آیا صرفاً بحرانی صنفی است، یا نشانه‌ای هشداردهنده از افول معماری در مقام کنش فکری، فرهنگی و اجتماعی؟

 

زوال از درون، حذف از بیرون

دفاتر معماری کوچک از دهه‌های گذشته در خلق زبان‌های جدید، تجربه‌های فضایی نوآورانه و تربیت نسل‌های متوالی معماران و اساسا شکل دادن به هویت معماری معاصر ایران نقش مؤثری داشته‌اند. نه‌تنها به عنوان تولیدکنندگان پروژه، بلکه به عنوان حاملان اندیشه معماری؛ جایی میان نظریه و عمل، میان فضا و زبان. این واحدهای کوچک، آزمایشگاه‌های طراحی بودند؛ فضاهایی که در آن‌ها ایده، تفکر و فرم پیش از آن که قربانی بودجه یا زمان شود، مجال پرورده شدن می‌یافت. اما در یک دهه اخیر، با رشد پروژه‌سازی انبوه، گسترش شرکت‌های پیمانکار-طراح و تسلط گفتمان اقتصادی بر فرآیند طراحی، این دفاتر عملاً از چرخه‌ی پروژه حذف شده‌اند.

در روندی آرام اما بی‌رحمانه، معماران مستقل به حاشیه رانده شده‌اند؛ نه به دلیل فقدان خلاقیت، ضعف حرفه‌ای، کم‌تجربگی یا بی‌صلاحیتی، بلکه به دلیل نامرئی شدن طراحی در چرخه‌ی تولید فضا. دفتر معماری، دیگر نه خاستگاه خلاقیت، که صرفاً محل صدور نقشه‌هایی است که باید با سرعت و حداقل هزینه، فرآیند مجوزگیری و فروش را پیش ببرند. بسیاری از معماران جوان و دفاتر مستقل برای بقا به مسیرهای حاشیه‌ای پناه برده‌اند: طراحی داخلی، ویلاهای شخصی، مسابقات غیرقطعی یا مهاجرت. کارفرمایان نیز اغلب نیازی به تفکر طراحی احساس نمی‌کنند و بنابراین، معماری دیگر از درون دفتر زاده نمی‌شود، بلکه توسط مصالح‌فروشی‌ها، دلال‌های زمین، مشاورین املاک و شتاب بازار فروش شکل می‌گیرد.

 

ساختار حرفه‌ای علیه معمار مستقل

نهادهایی مانند نظام مهندسی ساختمان، شهرداری‌ها و شرکت‌های مشاور که قرار بود ساختار حرفه را تنظیم و ساماندهی کنند، عملاً به موانع جدی فعالیت دفاتر کوچک بدل شده‌اند و همگی در هم‌تنیدگی‌ای ساختاری با رویه‌های پیچیده، ارجاع‌های ناکارآمد و نگاه‌های کمی‌گرا، به حذف یا بی‌اثر کردن دفاتر کوچک یاری رسانده‌اند و زمینه را برای فعالیت خلاقانه و مستقل دفاتر نوپا و کم‌تجربه بسته‌اند.

در این میان، پروژه‌های بزرگ نیز یا به نهادهای وابسته به قدرت اقتصادی و سیاسی واگذار می‌شوند و از مسیرهایی عبور می‌کنند که اصولاً حضور دفاتر کوچک در آن‌ها ممکن نیست و یا با مسابقاتی بی‌سرانجام و داوری‌هایی نامطمئن که می‌توانستند روزنه‌ای برای دیده‌شدن دفاتر مستقل باشند، آن‌ها را به بازی‌هایی بی‌نتیجه وارد می‌کنند. در غیاب نظام حمایت‌گر، فقدان قراردادهای منصفانه و فروکاستن جایگاه معمار در زنجیره‌ی تولید پروژه، دفتر کوچک به تدریج از نقشه‌ی حرفه‌ای حذف می‌شود.

 

معماری بدون معمار، پروژه بدون طراحی

ساخت‌وساز در شهرهای بزرگ اکنون بیش از آن که فرآیندی طراحی‌شده باشد، یک ماشین تولید انبوه سرمایه است. پیمانکاران با سرمایه‌های سریع‌الگردش، پروژه‌هایی را آغاز می‌کنند که طراحی در آن‌ها صرفاً ابزار طی مراحل اداری و مجوزگیری است؛ نه بستری برای اندیشه‌ورزی تولید کیفیت فضایی. در چنین سازوکاری، دفتر معماری کوچک جایی ندارد؛ مگر آن که به طراحی نماهایی زودبازده و پرفروش یا نقشه‌کشی‌های کم‌دستمزد تقلیل یابد.

دفاتر معماری مستقل دیگر با پروژه‌هایی مواجه نیستند که نیازمند ایده‌پردازی، فرایند طراحی، مواجهه با سایت، مصالح یا پرسش‌های زیباشناسی باشند؛ بلکه با سفارش‌هایی طرف‌اند که همه چیز از پیش تعیین شده است. معمار در این جا کارگزار اسناد ساختمانی است، نه مؤلف فضا. بسیاری از این دفاتر یا تعطیل شده‌اند، یا به شرکت‌های خدمات ترسیمی تقلیل یافته‌اند. آن‌ها نه امکان رقابت با شرکت‌های پیمانکار-معمار دارند، نه دسترسی به پروژه‌های عمومی و نهادی. مهم‌تر آن که، اساساً از ساختار تصمیم‌سازی در پروژه‌های معماری حذف شده‌اند.

اگر دفتر معماری را نه صرفاً یک فضای فیزیکی، بلکه ساختاری برای تولید اندیشه، تجربه زیسته و گفت‌وگوی حرفه‌ای بدانیم، حذف این ساختار مساوی است با حذف معماری از فرآیند ساخت. آنچه جای دفتر را گرفته، مدل‌هایی است مانند استودیوهای موقت طراحی یا شرکت‌های پیمانکار-طراح با رندرهای استاندارد و دفاتری که بیش از آن که معماری بفروشند، فرم‌های تجاری تولید می‌کنند. این وضعیت به ظاهر متنوع و پررونق، در واقع نوعی معماری بدون معمار را تثبیت کرده است.

 

بازاندیشی یا پایان؟ مقاومت یا انقراض؟

آیا دفتر معماری به عنوان شکل حرفه‌ای معماری هنوز امکان‌پذیر است؟ معماری اگر قرار است بماند، باید بتواند در سطوح خرد نیز زیست‌پذیر باشد. سخن گفتن از دفتر کوچک، صرفاً حسرت روزگاری از دست رفته نیست؛ بلکه فراخوانی است برای بازنگری در ساختارهای حرفه‌ای معماری. این بازنگری باید سیاست‌گذارانه، حقوق‌مدار و آینده‌نگر باشد. این به معنای ایجاد سیاست‌هایی مشخص برای حمایت از دفاتر کوچک است: بازتعریف نقش طراحی در پروژه‌ها، اصلاح فرآیند ارجاع پروژه‌های عمومی، حمایت‌های صنفی از معماران مستقل و مهم‌تر از همه، بازگرداندن معمار به جایگاه مؤلف و تصمیم‌ساز.

در غیر این صورت، باید بپذیریم که آن چه به نام معماری در شهرهایمان ساخته می‌شود، تنها سازه‌هایی برای مصرف فضا و نشانه‌ای از تبدیل معماری به کالای بی‌چهره‌ی سرمایه خواهد بود؛ نه نشانه‌ای از فرهنگ، اندیشه و زیبایی‌شناسی.

 

مرگ دفتر معماری کوچک، تنها مرگ یک نهاد حرفه‌ای نیست؛ مرگ امکان اندیشیدن در معماری است.

و ما هنوز درباره‌ی این مرگ به اندازه‌ی کافی سخن نگفته‌ایم.