حمید ترابی، پژوهشگر معماری

توافقی بر سر متافیزیک ویرانی شکل گرفته است. همه‌ی ما یک ابَر روایت از وضعیت موجود را پذیرفته‌ایم؛ گذشته ره‌سپار محو شدن است و چشم‌اندازی رو به آینده وجود ندارد. چنین است که جایی برای بحث باقی نمی‌ماند. این ابَر روایت به تراکم ایده‌های ذهنی ابطال‌ناپذیر ختم شده. در معرض انباشتی از گزاره‌های نسبی و غیر قابل نقد قرار گرفته‌ایم و این رمق قلم نقاد را گرفته. اگر چه ضرورت نوشتن غیر قابل انکار است اما توهم آگاهی جمعی از وضعیت، به واسطه‌ی تکرار ایده‌های توده‌ای و موجی برآمده از شبکه‌های اجتماعی مبتنی بر ناتوانی در ایجاد تغییر، مانع نوشتن است. در ذهن تک‌تک ما پیش‌فرض‌هایی ساخته شده که مانع گفت‌وگو است و متنی که حاصلش یک هم‌گفتی انتقادی نباشد، به نظر بیهوده جلوه می‌کند. ناامیدی از اثرگذاری بر جریان‌های غالب به سدی در برابر نوشتن و نقد کردن بدل شده. این دال مرکزی و ایده‌ی اصلی این نوشتار است.

در روزگار تکثر رسانه‌های اجتماعی و در زمانه‌ی تکوین قدرت هوش مصنوعی، ترس از ابتلا به سرنوشت سقوط روشنفکران عرصه‌ی عمومی که روزگاری پا جای پای فیلسوفان ‌سال‌های میانی قرن بیستم گذاشته‌ بودند، رنگ جوهر بر کاغذ را بی‌اعتبار می‌کند. انگار شرط نوشتن و نقد کردن، اول همان ضدیت با گزاره‌های عامه‌پسندی است که ابطال و نقد آن به مثابه نادیده انگاشتن وضعیت موجود است. معمار، منتقدِ هنر و معماری و روشنفکرانِ امروز معلق میان واکنش به تخریب تاریخ یا کنش در برابر آینده نای قلم به دست گرفتن را ندارند. حاصل، شده‌ است انفعال. یا باید زخمه بر آن ابَر روایتِ زوال و ویرانی زد که این خود یعنی ایستادن در برابر موج و شمشیر زدن به تن آب یا باید منتظر معجزه نشست. معجزه هم در این زمانه چیزی نیست جز کور سوی ستاره‌ای مرده در عمق زمان که هر از چند گاهی چشم ما را روشن می‌کند. چه بسا مسیر آسمانی بروز معجزه هم مسدود شده باشد وقتی مدعیان پرکتیس انتقادی خود کمر به قتل تاریخ بسته‌اند، برای رسیدن به قله زیر پایمان را خالی کرده‌اند و برای توجیه‌اش دست به دامن نهاد فربه قدرت شده‌اند.

ناامیدی از اثرگذاری و ترس از اثرپذیری، شده است کابوسِ فکر کردن و نوشتن، وقتی معمار- روشنفکر- منتقد به خدمت گفتمان قدرت درآمده باشد و خود به این وضعیت آگاه نباشد. تافوری نقد را ابزار فاصله گرفتن از هیاهوی عمل‌گرایی می‌دانست، اما حتی نوشتن نقد در مقام یک کار روشنفکری، شده است راه رفتن بر لبه‌ی تیغ. این هم از شوخی‌های تلخ زمانه است با ما و مهر تاییدی بر وضعیت تعلیقی‌مان با پایان باز که در تحلیل وضع موجود، ابطال‌پذیری پوپر را به رادیکالیسم تافوری پیوند می‌دهیم. اما چه باک از این که باید موج‌ها شکسته شود تا رقصنده‌ای در تاریکی پا به عرصه بگذارد، حتی اگر معدوم شدن، سرنوشت آن باشد.

منتقد با نوشتن پا به سرزمین مین‌گذاری شده‌ی موضوع مورد نقدش می‌گذارد. نقد در وجه سلبی‌اش کنشی است ضد جریان و تهاجمی اما به محض ورود به وادی ایجابی بودن از خصم پدیده‌ی مورد بحث خارج و ملزم می‌شود به پذیرش بخشی از وجود آن. پس نقد نوشتن می‌شود پرتگاهی برای منتقد. یا باید بر موج گزاره‌های توده‌ای سوار شود یا باید خود را به حضیض وضعیت موجود پرتاب کند تا رخ به رخ به مصاف آن برود. به محض افتادن از پرتگاه که امروز امری ایثارگرانه به حساب می‌آید باید هزینه‌های مضاعفی پرداخت کند؛ طرد و نادیده انگاشته شدن و گوشه‌گیری. این‌گونه است که نقد معماری، نه تنها از تاریخ تهی می‌شود و منفصل از جامعه، بلکه به دام تأیید توده‌ای می‌افتد و گفت‌وگوی عمومی را به رویایی دست‌نیافتنی بدل می‌کند.

نقد معماری، امروز در تله‌ی بی‌عملی، زیر سایه‌ی نوعی جامعه‌گرایی افراطی (دنباله‌رو بودن به جای پیش‌رو بودن) و پشت سر ابطال‌ناپذیری توده‌ای حرکت می‌کند و در این وضعیت ننوشتن را ترجیح می‌دهد و بازیِ ساخت و تولید و تالیف را به ساختمان‌ساز و نهاد قدرت سیاسی می‌بازد. از طرفی پدید آمدن دوگانه‌ی نوشتن برای جامعه و نقد جامعه، چاله و چاه دیگری است که یا فردیت و استقلال منتقد را در این شرایط به مسلخ می‌برد و انفعال را بازتولید می‌کند یا رسانه‌های عمومی دارای هویت و پایبند به خیر جمعی را از حضور ایده‌های دگراندیشانه تهی می‌کند … با این همه اما ‌همچنان نوشتنِ نقد صدایی است که بی‌پروا خطر می‌کند و جهان را از نو نشان دهد. چنین است که در بحبوحه‌ی هزار آیا و اما، در پی شکستن پوسته‌ی ابَر روایت ویرانی، ضرورت نوشتن بر چرایی ننوشتن ظهور می‌کند.

 

پی‌نوشت اول: این یادداشت در مسیر ترسیم وضعیت، احتمالا متهم به سیاه‌نمایی است و واداده‌ی آن‌ چیزی که خود ابَر روایت ویرانی می‌نامد اما معتقدم پذیرش وضعیت زوال و انحطاط گام اول حل مسئله است.

پی‌نوشت دوم: عنوان یادداشت برگرفته از شعر حسین منزوی است.

فریاد اعتراضی و انتقادی –  اثری از TATA KELLNER

 

مقاومت در برابر وضع موجود با نقد و اعتراض منتقدانه اثری از BEV GRANT