نقش و رنگ گنبد در قافیه کلی طرح میدان

مسجد شیخ‌لطف‌الله و میدان سلطانی اصفهان

دکتر حمیدرضا خویی


مقدمه:

در یکی از صفحات مجازی‌ که عضو هستم و همکاران مدرسه معماری در آن گفتگو می‌کنند یکی از همکاران پرسشی را از جانب دانشجویی طرح کرد که در دوره کارشناسی‌ارشد تحصیل می‌کند و از همکاران دیگر خواست که در این باب نظر خود را بگویند.

آن پرسش -با کمی ویرایش- چنین بود:

«با نگاه کلی به تیپ مساجد قرن یازدهم می‌توانیم ببینیم که ترکیب‌بندی رنگی در کف مسجد به رنگ خاکی است و در گنبدخانه به رنگ فیروزه‌ای است اما در مسجد شیخ لطف‌الله ترکیبی کاملا وارونه را شاهدیم؛ یعنی گنبدخانه رنگ خاکی دارد و کف به رنگ فیروزه‌ای است. با توجه به این که گفتنی‌های بسیاری در پس ساخت این مسجد وجود دارد بسیار مشتاق هستم تا علت این ترکیب‌بندی رنگی متضاد با سایر مساجد آن دوره را بدانم؟»

فرد دیگری هم برای مشارکت در ماجرا برخی نقاشی‌های ایرانی را مثال زده بود که در آن‌ها رنگ گنبدها خاکی‌رنگ است.

پرسش اهمیت داشت و‌ چون ما در مدارس معماری‌مان اغلب در مقیاس ۱:۲۰۰ کار می‌کنیم و چندان اهل مطالعه و طراحی در حوزه رنگ و نقش نیستیم و حاصل کارمان هم در حرفه معمولا در همان حدود ۱:۲۰۰ است، به خودم گفتم که به این مطلب فکر کنم.

نتیجه‌اش چیزی بود که در اینجا عرضه می‌کنم:

شرح:

۱- در بدایت مطلب گفته شد که رنگ گنبد مسجدْ «خاکی» است. البته شاید دانه‌های مصالحِ زمینه نقشْ نزدیک به رنگ «خاکی» باشد اما در ترکیبِ کلیِ نقوش و رنگ آن‌ها با رنگ‌زمینهْ آنچه پدید آمدهْ چیزی است که اغلب آن را «نخودی‌رنگ» گفته‌اند.

۲- در ذیل شواهدی از نقاشی‌ ایرانی گفته‌شد که رنگ گنبدْ در آن‌ها هم «خاکی» است. گمان نکنم چنین باشد. در آن نقاشی‌هاْ رنگ گنبدْ اغلب «طلایی» است. این مطلب در نقاشی ایرانی سابقه دارد. گاه گنبدها طلایی‌اند و گاه آسمان -به جای آن که «فیروزه‌ای» باشدْ- «طلایی» است. برخی صاحبنظران این رنگ را نشانه‌ای از عالم «ذر» -یا همان موقف «عهد الست»- دانسته‌اند. به بیان ایشانْ نقاشی ایرانی که اغلب شرح پاره‌ای از قصه‌ای است، داستان و قصه را به حکایتی بدل می‌کند -که نه در عالم زمینی- که در عالم ذر نوشته‌اند و از جنس «تقدیری» است که در عالم زمینی -هر بار- «قدر» تازه‌ای می‌یابد.

در این باب -پیش از این- «کامبیز نوایی» در مقاله «پنج‌مجلس در نگارگری ایرانی» در شرح درخشان نقاشی «شیخ‌صنعان و دختر ترسا» نوشته‌ است.

۳- ضمنا در باب رنگ گنبد مسجد شیخ‌لطف‌الله که «نخودی‌رنگ» خوانده شده باید توجه کرد که رنگ آن در صبح زودِ بدون آفتاب یا در غروب و یا قبل از تاریکی هواْ تغییر می‌کند و حتی گاه «رنگ سفید» بر زمینه‌اش غالب می‌شود.

۴- با این مقدمات اکنون می‌توانیم رهسپار تفکر در باب سؤال اصلی شویم.

سوالی که به سادگی می‌پرسد:

«چرا» بر خلاف گنبدهای دیگر که اغلب بر آن‌ها رنگ آبی‌فیروزه‌ای تسلط داردْ اینجا «رنگ ‌نخودی» سیطره دارد؟

در این سوال یک «چرا» وجود دارد که پاسخ‌دادن را سخت و شاید غیرممکن کند.

وقتی می‌پرسیم «چرا چنین شده؟» آن‌گاه ذهن به جستجوی آن می‌رود که: معماران و طراحان و سازندگان چه «مقاصدی» داشته‌اند؟

پرسشی که با «چرا» آغاز می‌شودْ «علت‌ها» را می‌جوید؛ و «علت» علی‌الاغلب در نظر همه همان «مقاصد» است.

«مقاصد» و «نیات» در مطالعه تاریخی چندان قابل تحصیل نیست. مگر آنکه بر پایه شواهدیْ حدس‌هایی بزنیم -حدس‌هایی که بعید است بتوان با شواهد بیشتری محکم کرد. ما نه به معماران و سازندگان دسترسی داریم و‌ نه -به نظر می‌رسد- در متون مستنداتی در این باره پیدا خواهیم کرد. ضمن اینکه اگر هم مستنداتی پیدا شود که حاوی نقل‌قول‌هایی از خالقان آثار باشد، باز به صرف گفته آنان نمی‌توان پذیرفت که «علت» همان چیزی است که آن‌ها گفته‌اند.

باری، این مبحث جای شرح بیشتر دارد؛ لیکن اکنون مفصل نمی‌کنم.

۵- آنچه از ما برمی‌آید این است که به جای پرسش از «چرایی»ْ به پرسش از «چگونگیْ» روی کنیم و بپرسیم:

«با این نحوه انتخابِ رنگْ برای پوسته بیرونی گنبدخانه مسجد شیخ‌لطف‌اله -دست‌آخر- چه بدست آمده است؟»

این پرسش آشکارا به دنبال فهم «چگونگی» است و نه جستجوی «چرایی».

۶- هر چند که علاقمندم اضافه کنم که سال‌ها است خیال می‌کنم:

در هنر و‌ معماری، «چگونگی»ْ همان «چرایی» است؛ و باز اضافه می‌کنم زمانی که به این نتیجه رسیدم پس از چندی به سرم زد که اصلاً اگر با نگاه معنوی و حِکمی به عالم نظر کنیمْ در همه عالم «چگونگی» همان «چرایی» است؛ و از آنجا که هنر جلوه مشدّد حقیقت عالم استْ لاجرم قاعده نهفته در عالمْ در اثر هنری هم مندرج است -بگذریم.

۷- بر پایه آنچه آمد اینک پرسش آغازین به پرسش دیگری بدل شده است. با پرسش اخیر باید در شکل و رنگ گنبد این مسجد زیبا بنگریم و ببینیم:

با انتخاب این رنگ چه رخ داده است؟

به عبارت دیگر، در پرسش اولْ فرضی پنهان وجود داشت و آن این بود:

«چه خوب که گنبد مسجد شیخ‌لطف‌الله نخودی‌رنگ است».

و سائل در واقع‌امر به دنبال آن پرسید که:

«چرا این انتخاب خوب رخ داده است؟»

لیکن مخلصْ  پرسش را به پرسش دیگری تحویل کردم – به این نحو که:

«با این انتخاب خوبْ چه بدست آمده است؟»

با این مقدمه مفصل اکنون می‌کوشم -از وجهی که می‌فهمم- به این پرسش متحول‌شده پاسخ دهم: .

۸- با نظر به عکس‌ها می‌توان دریافت که رنگ و‌ نقش نمای ورودی مسجد و رنگ و نقش گنبد به هم نزدیک‌اند و این شباهتْ این دو‌ را به هم پیوند می‌زند. لیکن اگرچه این دو پاره از نمای مسجد به واسطه «ریزنقش‌بودن» و «پُربرق‌وجلابودن» خود را از بدنه میدان جدا می‌کنند، اما این انفکاکْ رقیق است. به بیان دیگرْ جلوه بیرونی مسجد شیخ‌لطف‌الله چنان است که خود را چندان از بدنه میدان مجزا نمی‌کند و بهتر است بگوییم که با بدنه میدان ترکیب می‌شود و به بخشی از آن بدل می‌شود و عرض‌اندام نمی‌کند.

۹- برای فهم این مطلب بهتر است نمای مسجد شیخ‌لطف‌الله را با نمای مسجد جامع سلطانی قیاس کنیم.

در عکس‌ها به وضوح پیدا است که هم بخاطر قامت مسجد و دروازه‌اش و هم بخاطر رنگ آبی سردر و گنبد و ایوان قِبلی‌اشْ این مسجد به عنصر برجسته یا هنرپیشه اول میدان بدل شده و اگرچه با بدنه میدان پیوند داردْ اما در این پیوندْ آشکاراْ شاه‌مجلسْ همان مسجد جامع سلطانی است. در برخی عکس‌ها به خوبی تفاوت این دو بنا از جهت نحوه معامله با میدان پیدا است.

۱۰-  نویسنده مقاله «از مسجد امام اصفهان بیاموزیم» در جایی از  نوشتهْ به ترکیب چهار بنای عالی‌قاپو و مسجد شیخ‌لطف‌الله و مسجد سلطانی و سردرقیصریه با میدان می‌پردازد و‌ نشان می‌دهد که چگونه با استقرار مسجد سلطانی در جنوب میدان و استقرار بنای عالی‌قاپو و مسجد شیخ‌لطف‌الله بر محور شرقی-غربی‌ای که تقریبا در یک‌سوم نزدیک به جنوب قرار می‌گیرد ترکیبِ پُرمعنایی پدید آمده -به این نحو که این سهْ در فضای سه‌بُعدی میدانْ به هم بسته شده‌اند و مجموعه سه‌گانه‌ای پدید آورده‌اند؛ آن هم به ترتیبی که مسجد شیخ‌لطف‌الله و بنای عالی‌قاپو به قراولان مسجد سلطانی بدل شده و در اثر آن در میدانْ نقاطِ «بالا» و «پایین» بوجود آمده و قیصریه در پایین این سفره نشسته و مسجد سلطانی بر صدر آن.

۱۱- بر پایه فهم همین ترکیب کلی یا قافیه کلیِ طرحِ مجموعه میدان سلطانیْ بهتر می‌توان درک کرد که نوعِ ترکیبِ رنگیِ گنبدِ مسجد شیخ‌لطف‌الله با بدنه میدانْ تا چه میزان با طرح کلی آن میدان توافق دارد و ضمن این که برای مسجد شیخ‌لطف‌الله کیفیت منحصربفردی تدارک می‌کند هرگز معنای کلی میدان را درگرگون نمی‌کند.