Kisho Kurokawa / Irie Taikichi Memorial Museum of Photography Nara City


اثر هنری ظاهري دارد و باطنی. قالب و شكل اثر ظاهر معنا و محتوای آن‌ است. در كار فهم و نقد اثر هنری عمده آن است كه از ظاهر راهی به باطن جستجو شود- كه مسيری خلاف مسير خلق اثر است. پس مسير نقد حركت از صورت مفصّل اثر هنری به ‌جانب آن نطفه‌ها و ايده‌ها يا همان عالم مجمل و پنهان اثر است. حقايق اثر در همين سير معكوس يا صعودی پيدا می‌شود.
باحركت از صورت ظاهري به جانب نيات باطنی يا همان سير از صورت به محتواْ «تأويل» روی می‌دهد- اين منتهای آرزوی نقد است. «تأويل» كه به معنای «به اوّل بازگرداندن‌است» می‌تواند به هر مرحله از اين مسير اطلاق شود. يعني هم آن هنگام كه به «صورت خيالی» يا «نطفۀ آغازين» می‌رسد و هم وقتی‌ كه به معانی مجرد از صورت ختم می‌شود- یعنی آنچه كه معادل و برابر تفكر هنری پس اثر است. در اين مرتبه از «تأويلْ» جهان‌بينی و نظام اخلاقی و ارزشیِ هم‌سلك و همراهِ تفكر هنرمند كشف می‌شود. پايان «تأويل» وقتی فرا می‌رسد كه در نسبت با اثرْ آن عالمی وصف شود كه انديشه و فرهنگ و تفكر و علم و آثار هنری ميوه‌های آن هستند.
معهذا «تأويل» موقوف به چيز ديگری ‌است و نمی‌تواند بی‌مقدمه و در خلأ روی دهد. «تأويل» مستدعی مقدمهٔ مفصلی است. از آنجا ‌كه ايدۀ آغازين و مجمل اثرهنری در صورتِ تفصيلی اثر ظاهر شدهْ «تأويلْ» برای راه جُستن به آن سرآغازْ می‌بايد از «صورت» ابتدا كند. به بيان ديگر اين صورت تفصيلی و نهايی را ‌بايد آنقدر مجمل و خلاصه ‌كرد تا صورت اجمالی و آغازين اثرهنری رخ نشان دهد. «تحليل» يا «حل‌كردن» به معنای ساده‌كردنِ امرِ مفصل و پيچيدۀ پيش رو است و «ترکیب» به معنای پی‌بردن به رابطهٔ تألیفی میان اجزاء اثر است. با «تحليل» و «ترکیب» ظاهر پيچيدهْ ساده و خلاصه مي‌شود و با استمرار عمل «تحليل/ترکیب» مرتبه به مرتبه سير از تفصيل به اجمال تحقق می‌يابد.
كار نقد از «صورت» آغاز می‌شود -و اگرچه منتقد نمی‌خواهد در صورت بماند و قصد او «معنا» است- اما چاره‌ای جز ابتدا از صورت ندارد. شناخت صورت تفصيلی اثر هنریْ به معنای مواجهه با تمامیِ اجزاء و عناصر و ظرايف اثر است. «تجزيه» در همين جا به كار می‌آيد. با «تجزيه» مجالی برای مواجهۀ كامل با اثر فراهم می‌شود. با عملِ «تجزيهْ» اجزاء و عناصر از يكديگر تفكيك ‌شده هركدام بطور مستقل شناخته‌ می‌شود. پس «تحليل/ترکیب» موكول به «تجزيه» است.
با اين‌ مقدمات «تجزيه و ترکیب» معنای روشنی‌ می‌يابد. «تجزيهْ» در مرحلۀ شناخت كامل صورت مادّی و تفصيلی اثر رخ می‌دهد و «ترکیبْ» به نيّت ساده و خلاصه‌كردن اين همه اجزاء انجام‌ می‌شود، تا آن‌ هنگام كه به رتبۀ بيان ايدۀ اجمالیِ آغازين كار برسد. مراتب مقدماتیِ‌ «ترکیبْ» معمولاً با انتاجِ عقلی توأم‌ است اما به‌ محض‌ آن كه «ترکیب» مرتبۀ عالی‌‌تري از مسير «تأويل» را وجهۀ همت قرار می‌دهد كارْ غيرعقلی‌تر و شهودی‌تر می‌شود. به ‌همين ‌سبب سخنِ منتقد و شارحْ پُر از «تشبيه» و «استعاره» می‌شود. اينجا با استعانت از ابزار و واسطۀ ذوقیْ شمّه‌ای از صورت خيالی و عالم اثر آشكار می‌گردد. به ‌اين ‌ترتيب منتقد به نحوی خلاقيت در بيان كيفيت اثر دست می‌زند – خلاقيتی كه از جنس هنر است. در «تشبيه»‌ِ اثر، به ماجرايی از زندگی، يا به اثری هنری -از میان واسطه‌های هنری غیر معماری-، يا به مفهومی معنوی، و امثال ‌آن، نوعی «يادآوری» روی‌ می‌دهد. در نتيجه منتقد با ملاحظۀ رابطۀ ميان اجزاء اثرْ به معنا و كيفيت حاصل از اين رابطه «تذكر» می‌يابد. در اين معنا «تأويل» اساساً نوعی «تذكر»است. اينجا است كه «پيش‌زمينه‌های ذهنی» يا «سبق ذهنیِ» منتقد و مخاطبْ طرفِ خطابِ اثر هنری قرار می‌گيرد.
با اين‌ ملاحظه «نقد اثر ازطريق خود اثر» كه در وهلۀ اول بنظر می‌رسد شباهتی به ‌رأی اصحاب اصالت‌ صورت دارد راه مستقلی را برمی‌گزيند. اهل صورت لزوم علوم و اطلاعات و دانش‌های غيرهنری چون: رياضيات و فلسفه و روان‌شناسی و تاريخ و غيره را نفی كرده‌اند و پنداشته‌اند كه می‌توان همه چيز را از خود اثر استنتاج‌ كرد؛ اما نقد مختار ما از مفهوم «يادآوری» و «تذكر» غفلت ‌نمی‌كند. آری موضع درست در نقد هنریْ ابتناء و اتكاء بر خود اثر به جای اقامت در منزل دانش‌های بيرونی ‌است معهذا اين‌ سخن به‌معنای طرد آن علوم نيست. بلكه منتقد خود را به عالم هنریِ اثر در می‌اندازد و در خود اثر مقام ‌مي‌كند و در حين «تجزيه ‌و ترکیب» آن مباحث بيرونی را به‌ ياد می‌آورد. به‌ بيان ‌ديگر منتقد به سادگی اجازه ‌می‌دهد كه خود اثر معارف بيرونی را به بحث نقادانه «دعوت» كند و در یک کلام: خطابِ دعوت از جانب اثر به مباحث بيرونی ‌است.
چنان‌كه پيدا است نقد مختار ما به اثر هنری از آن ‌حيث كه اثر هنری ‌است نظر می‌كند. لذا توجه اصلیِ نقد معطوف به بيان هنری اثر و صورت خيالی ‌آن ‌است. اين نقد به اثر هنری به ‌منزلۀ يك «واقعه» می‌نگرد -«واقعه»ای كه می‌بايد خود را به آن سپرد و با «بازی» آن مواجه‌ شد. اما منتقد در مقايسه با مخاطبِ ‌عام هشيار می‌ماند تا از آن «واقعه» برای ديگران خبر آورد. او برای شنيدن سخنِ اثر «گوش‌ استماع» دارد تا «اثر خود را پديدار كند.»